
از صبح ک بیدارشدم منتظربودم خانم صاحب خونه بیان خونم اما نیومدن .
ساعت11/30 اومدنشون همینکه نشستن همسر هم اومد.بایه شاخه گل رز
.یه عالمه ذوق کردم.ازشون تشکرکردم.
همسر رفتن تو اتاق وایشون تا 12/30خونمون بودن کلی ذوق گل هامو کردن اخه خودشونم مث من گلخونه
دارن.
برا همسر سالاد اماده کرده بودم نیم ساعت قبل غذا باید بخورن.ناهارهم توبرنامشون کباب تابه ایی
بود.برا خودمم همینو درست کردم.جاتون خالی واقعا خوشمزه بود.
امروز با دوتا ازدوستام قرار بریم خونه اون
یکی دوستمون ک بارداره.اولین باره میریم خونش.ساعت 3 قرارداریم.الان هم همسر خوابیدن وکه خودشونم
عصرکلاس دارن.راستی 3تا گل جدید کاشتم.خلی گل خونمو الان دوست دارم.خیلیبهشون میرسم.الانم دارم
امیر بی گزند چاووشی رو گوش میدم.چقدر زیبا خوندن ایشون.منکه خیلی خوشممیاد.مامان اینا معلوم نیس
کی بیان هنوز ک بابایی کاردارن شیراز.دیروز همسر جانمان برای گرم کردن قبلتمرین رفتن روی پشت بام منم باهاشون رفتم و نرمش کردم.
خلی چسبید اما بسیارسرد بود.برم کم کم اماده بشم
وهمسر رو بیدارکنم.میدونید که تصمیم گیری برای پوشیدن لباس خیلی طول میکشه.برامن که یه ربعی
میشه بعدشم ک میپوشم میگم نه خوب نیست اینو بیرونش میارم.و درنهایت منجر به حرص خوردن همسرجان میشه.
خوب چکارکنم خانم هستیم دیگه باید تحمل کنن .
فعلا خداحافظ
دلنوشته های من وهمسرم ...ما را در سایت دلنوشته های من وهمسرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37