همسر جانم امد خداروشکر صحیح وسالم.
درسته خب پیاده روی خستگی داره .همسر جان پاهاش تاول زده خیلی,
سرا خورده.خستسسسسس بشدت
اما از دیشب تاحالا نتونست درست وحسابی استراحت, کنه.خودمو که نگو
این چن روز خونه مامانم که کلی کار کردم.اخه مامانم گردن درد دارن
رب پخته بودن شیشه کردیم.سس پختن.چایی به درست کردیم.مربا به درست
کردیم.سیب خورد کردی وخشک کردیم.کابینتاشو مرتب کردم.خلاصه اینکه از
اونجا کلی خسته شدم. بعد دوسال بسلامتی زانو دردم برگشت سراغم.از روزی
هم که اومدیم قم که دوروز بودن .مامان اینا که رفتن گفتم بهتون
مادرشوهرینا.دیروز که مشغول جمع وجور وغذا درست کردن..تا دیشب که
همسر اومد مشغول دوا درمون کردن اون.از شربت عسل بگیر تا زنجبیل.تا
عسل دارچین برا رو تاولش.ساعت دوازده بیهوش شدم بشدت.
همسر که ۱۰ خوابید.منم مثل تراکتور کار کردم.هیچی تا امروز که م ش
میخواستن برن خواهر شوهر گفت ما میایم دیدن داداشم.برا ناهار اومدن .حالا
ناهار رو مادرشوهر پخت.اما خب جمع وجور کردن کارای همسر رو انجام
دادن.حسابی خسته شدم.دیگه تا عصری یرادرشوهر که رفته بود زنش رو از
تهران بیاره زنگ زد گفت ما داریم میاییم اونجا.منو میگی داغون خورد
وخسته.دیگه م ش گفت شام همین ناهار ظهری وغذای حاضری.دیگه ساعت ۶
بود منو م ش .خ ش.همسری رفتیم فروشگاه خرید.همسر کع پیاده نشد
اصلا.رفتیم م ش گفت میخواستم گل بگیرم برا همسر گفتم بجاش پتو
بگیرم.گفتم خدا خیرت بدهدیگه خواهر شوهر پتوی ۲۴۰ انتخاب کرد.من گفتم
منپتوی انقد گرون اونمچینی اونم یکنفره نمیخوام اخه نمی ارزید.خوشکله که
باشه مگه میخوامچکار کنم.دوتا پتوی همینطوری دارم.
دیگه گفتم برا من دوتا تک نفره ۱۰۰ تومنی بردارید.هیجی دیگه برا ما برادرشوهر
مث هم برا خواهرشوهرم همون که میخواست
دیگه بگم که امدیم خونه بساط شام اماده کردیم.ینی من دارم میمیرم از زانو درد
مگه میشه نشست وقتی مهمون داری.درسته م ش همه کار میکنه.بنده خدا ظرفا
رو شسته و همه کاری کرد.اما بازم خودم پاشدم وساماندهی کردم.
حالا این وسط همسر میگه تو بشین .گفتم خب جان من مگه میشه ؟؟؟
هیچی دیگه قوز بالاقوز اینکه قرار شد فردا ظهرم بیان دوباره ب ش و خ ش
برا ناهار همینجا.م ش خودش میپزه ولی منم نمیتونم بخوابم که...
مث روزایی نیس ک ادم خودش تنها باشه استراحت, کنه که
حالا بازم الحمدله خودش کارارو میکنه.چون همسر هم نمیتونه کمک کنه بیشتر
فشار رومه.خدا انشاالله نصیب هیچکس نکنه زانو درد رو.
ینی دارم از درد زانو میمیرم.میخوام گریه کنم.گفتم فردا رو استراحت, کنم
درسمم بخونم تا شنبه انشالله با حال برسم سر کلاس.
ولی افسوس
زهی خیال باطل
تا خبر های بعدی خدا یارتون
دلنوشته های من وهمسرم ...ما را در سایت دلنوشته های من وهمسرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 23