حال و احوالتون چطوره؟خوبید خوشید؟؟
مامانمینا روز شنبه اومدن قم.شب ک رسیدن همسر گفت بریم شامو ببرون بخوریم.جاتون خالی رفتیم رستورانو همسر به بابام پیشنهاد داد ک برای مدیریت یه کاری بیان قم. در کمال ناباوری بابامم قبول کرد وبا داداشمیناهم مشورت کرد اوناهم موافقت کردن.
واینکه الان بنده دیگه تهنا نمیباشم در قم و داریم دنبال خونه برا باباینا میگردیم همین نزدیک خودمون. انشالله ک خونه خوب گیرشون بیاد وزودی وسایلشون رو بیارن.
دوستتون دارم یه عالمه
ممنون ازهمه
دلنوشته های من وهمسرم ...ما را در سایت دلنوشته های من وهمسرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18