عشقاتون خوبن الحمدلله؟ منو نفسمم خوبیم خداروشکر. خب از دیروز بگم ک بازم بیچاره همسری رو کشوندم به بازار البته براخودشم بد نشدا اخه رفتیم قراربود من
انگشتربخرم اما ایشون یکیو پسندیدن وبنده برا سالگرد ازدواج براشون خریدم. شد200. اونی ک من خودم نظرم بود براش بخرم 550بود ولی جناب همسر رضایت ندادن. منم یه انگشتر خریدم 30. اللته همینجوری خریدم. اهان بهد قبل اینکه بریم بیرون همسر گفت تو دیجی کالا اپلیدی گذاشته 80اونم خریدم. قسمت اصلی داستان اینجاس ک یه کالا برق همونجا بود منم دیدم موقعیت جوره به همسر گفتمو رفتیم ازاین لامپای رنگ رنگیا برا اتاق خواب گرفتیم. خیلی نازه. شبا روشنش میکنم میرم تو اتاق میشینم. بامزس خوشم میاد. اهان برادر شوهری زنگ زد وگفتن براشام میان خونه ما. منم سریع الویه درست کردم. جاتون خالی. انشالله جمعه هم 5صبح پرواز داریم. میریم مشهد انشالله. نائب الزیاره همتون هستم. باخواهرشورینا وبرادرشوهرینا. داداشیم هم دیشب رفتن. میمونن تاجمعه ک ماببینیمشون. فدای پسرش بشم من. عشق عمه. راستی عصری حوصلم سر لفته بود پاشدم کیک فنجونی درست کردم. خیلی خوشمزه شده بود. باشیرموز عصرانه همسر رو اماده کردم. همیندیگه. چیزی به ذهنم نمیریسه. مواظب خودتون باشید
یاعلی. خدانگهدار
دلنوشته های من وهمسرم ...ما را در سایت دلنوشته های من وهمسرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57